5. آلمان. سه روايت سفر به خاور نزديك بهوسيلهٴ زايران آلماني بهزبان لاتيني نوشته شد.
قديمترين و بهترين آنها از ويلهلم بولدنزله، اهل كلن است، كه ابتدا راهب دومينيكي بود، ولي بعداً اجازه يافت از اين فرقه كناره گيرد و به سلك شهسواران قديس يوحنّا درآيد. گزارش او انتقاديتر از اغلب آثار مشابه است؛ سفر او در حدود 1332 به خواهش يك كاردينال فرانسوي صورت گرفت و احتمالاً بيشتر جنبهٴ سياسي داشت تا يك زيارت ساده. لودُلف زودهايمي، كشيش وستفاليايي، سالهاي زيادي را (1336 ـ 1341) در سفرهاي مديترانه و خاور نزديك گذراند و پس از بازگشت داستاني نوشت كه بخشي از آن از كتاب ويلهلم بولدنزله اقتباس شده، ولي اضافاتي هم از خودش دارد، كه نشان ميدهد داراي فكري محدودتر از سرمشق خود بوده است. گزارش او ــ احتمالاً توسط خودش ــ به زودي به آلماني ترجمه شد و متن آلماني از برخي جهات بهتر از اصل لاتيني آن بود؛ ترجمهٴ آلماني گم شده و ما آن را تنها از راه ترجمهٴ مجددش به لاتيني ميشناسيم كه پيش از پايان سدهٴ چهاردهم به وسيلهٴ نيكلا دوهود انجام گرفت.1
سومين گزارش زيارتي از يك باواريايي بود بهنام رودلف فرامينسبرگي. او به فلسطين و صحراي سينا سفر كرد و شرح بياهميتي در بارهٴ سفرش نوشت. او در سال 1346 لاندزهوت را با 350 فلورين ترك كرد و با 4 فلورين بدانجا بازگشت!
به اينها ميتوان متني را افزود كه روريشت آن را متن كلني ناشناس ناميده است. اين يك متن آلماني است كه يگانه نسخهٴ ناتمام آن چاپ شده است.2 اين متن، علاوهبر ارزش لغوي، از اين جهت اهميت دارد كه علاقهٴ شهر كلن را به تجارت دريايي نشان ميدهد. موٴلف از قرار معلوم اهل كلن بوده؛ در سال 1338 در مصر، در 1340 در تبريز و اندكي پيش از 1348 در ارمنستان بوده است. او گزارش خود را در زادگاهش كلن در جريان تعقيب يهوديان در آن شهر در سال1350نوشته است.
6. معلومات راجع به مناطق قطب و سرزمينهاي ماوراي بحار.
در كنار هم قراردادن مناطق قطب و آن سويِ درياها ممكن است عجيب به نظر آيد، ولي آنها براي اكثريت عظيم مردم به يك اندازه دسترسناپذير بودند. خواهيم ديد كه مناطق قطب شمال كاملاً دسترس ناپذير نبود، ولي قطب جنوب چنين بود.
وجود سرزمينهاي ماوراي بحار (نقاط متناظر در آن سوي دنيا) از زمانهاي قديم از لحاظ نظري پذيرفته شده بود. نخستين كسي كه آن را به روشني مطرح كرد كراتس مالوسي